سال نو مبارک!

با نغمهٔ بلبل   تنها پیر درخت حیاط  از خواب بیدار شدم، دستهایم  را به دوطرف کشیده آغوشی گشودم و  به سمت پنجره رفتم. پرده را به  آرامی  کنار زدم تا مبادا خدشه‌ای به زیبائی‌ آواز بلبل خوش نوا وارد آید. غرق  تماشای شکوفه‌های سفید حیاط،  بوسه‌ای بر کف دستهای گرمم زده و آن را سوار بر بال نفس کردم تا عاشقانه به همهٔ عزیزانم تبریک سال نو را برساند .

سال نو مبارک!

مریم داوری فر..........سّر الخفی فروردین ۱۳۹۰

پهلوانا پهلوان عشق باش ای دل آور دل به دست آورده باش, در دل آزرده منزل گرده باش

داریوش دکلمه :عشق یعنی یک شقایق در میان دشت خار, باور امکان با یک گل بهار در خزانی برگریز و زرد و سخت , عشق تاب اخرین برگ درخت عشق یعنی روح را آراستن , بی شمار افتادن و برخواستن عشق یعنی زشتی زیبا شده, عشق یعنی گنگی گویا شده عشق یعنی مهرب...انی در عمل , خلق کیفیت به زنبور عسل عشق یعنی گل به جای خار باش, پل به جای این همه دیوار باش عشق یعنی یک نگاه آشنا , دیدن افتادگان زیر پا زیر لب با خود ترنم داشتن , بر لب غمگین تبسم داشتن عشق, آزادی , رهایی, ایمنی, عشق, زیبایی, زلالی, روشنی عشق یعنی تنگ بی ماهی شد ن, عشق یعنی ماهی راهی شد ن عشق یعنی آهویی آرام و رام, عشق صیادی بدون تیر و دام عشق یعنی برگ روی ساقه ها , عشق یعنی گل به روی شاخه ها عشق یعنی از بدی ها اجتناب, بردن پروانه از لای کتاب در میان این همه غوغا و شر , عشق یعنی کاهش رنج بشر ای توانا ناتوان عشق باش, پهلوانا پهلوان عشق باش ای دل آور دل به دست آورده باش, در دل آزرده منزل گرده باش عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر , واگذاری آب را بر تشنه تر عشق یعنی ساقی کوثر شدن, بی پر و بی پیکر و بی سر شدن عشق یعنی خدمت بی منتی, عشق یعنی طاعت بی جنتی گاه بر بی احترامی, احترام , بخشش ومردی به جای انتقام عشق را دیدی خودت را خاک کن , سینه ات را در حضورش چاک کن عشق آمد خود را گم کن عزیز, قوتت را قوت مردم کن عزیز عشق یعنی مشکلی آسان کنی, دردی از درمانده ای درمان کنی عشق یعنی خویشتن را گم کنی , عشق یعنی خویش را گندم کنی عشق یعنی نان ده و از دین مپرس عشق یعنی نان ده و از دین مپرس, در مقام بخشش از آیین مپرس هر کسی او را خدایش جان دهد, آدمی باید که او را نان دهد

• خیلی‌ جالبه!!!!

·         خیلی‌ جالبه!!!! یه روز انقلاب می‌شه محکوم میشی‌!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فرداش که همه چیز آروم می‌شه محبوب میشی‌!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

کار که به اینجا ختم نمی‌شه!!!!!!!!!! بازم محکومی!!!!!!!!!!! حالا چیکار کردی محکومی؟؟؟؟؟؟؟ روحتم خبر نداره!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب دیگه اینم یه مدلشه!!!!!! اونم از نوع اینترنتیش!!!!!!!!!!!!!!!!!

خودش همه‌رو شفا بده!!!???

خاکستر راه جنون

 

ای در درون جسم و جان / ‌ای شعله‌های خون فشان

ای قلب  عاشق در درون / خاکستر راه جنون 

ای ابر باران صفا /‌ای حامل عرش خدا

خاکستر و آب هیات / سازند فرش کبریات

عشق است عشق همدلی / تو در منی‌ من در توی

صوفی دلی‌ و عاشقی / صافی دلی‌ و واحدی

تو در منی‌، من در توئی / جان در تنی، قالب تهی

شکرانهٔ این عشق پاک / سجده به خاک فرش پاک

مریم داوری فر..........سّر الخفی / ۲۱ اسفند ۸۹

ما بوسه زنان جام عشّاق جهانیم

 

ما بوسه زنان جام عشّاق جهانیم

ما بوسه زنان پای عشّاق جهانیم

ما بوسه زنان  دست عشّاق جهانیم

ما بوسه‌ زنان قلب عشّاق جهانیم

مائیم خزانه دار قصر آبگینه

مائیم نشان بی‌ نشان عشق سینه

گر طالب امن و آرمیدن هستی‌

با ما تو در آ، بدان ز غمها رستی‌

گر مالک قلب عاشق خود هستی‌

فردا تو خدای خالق خود هستی‌

در جام بقای ما بجو دل‌

در رقص سماع ما زدا ظل

هو هو زدن و خلسهٔ مارا بنگر

پرواز سجود روح ما را بنگر

این شور و نشاط و جذبهٔ عشق خدا

این شورو نوا و محضر قلب شما

عالم که چو محضر خدایی باشد!

پس عاشق شهر کبریائی باشد!

ای عاشق شهر پا بنه بر دل ما

تا نور خدایی یابی‌ در منزل ما

مریم داوری فر............سّر الخفی/ بهمن ۸۹

این حال به حالی‌ ز چه رو مستمر است؟

 

گفت سرمایهٔ امروزت چیست؟

فریاد بر آورد که یک عمر سکوت

گفت فردا به چه حالی‌‌ای دل‌

گفت در گرو حسرت فریاد گلو

این حال به حالی‌ ز چه رو مستمر است؟

این درد فغان زا به کی‌ منفعل است؟

ای دل‌ تو بکن کار خودت را یکسر

از دست مده این لحظات موثر

مریم داوری فر.........سّر الخفی/ اسفند

خود شراب ناب بر اغیار کن

یک شبی‌ ذکر سکوت یار بود

خانهٔ دل‌ خالی‌ از اغیار بود

نرم نرمک می‌‌غنودم در صفا

ذکر یا هو راز عشق مرتضی

ناگهان شد واردم روحی‌ امین

نام تو آورد بر من او حزین

گفت حضرت خواست یادش تو کنی‌

مرهمی بر عشق و آمالش نهی

چون بگشتم  ارض را دیدم که تو

یکّه و تنها نشسته  در گرو

حضرت عشقت نظر بر تو نمود

نام تو بر این حقیر وانمود

حضرت عشق است آن ربّ ودود

لطف او شامل همه را بی‌ حدود

خواست تا آگه شوی از سًر حق

راز دم در سینهٔ‌‌ پر آه و دق

من کنونت باز گفتم راز آن سّر الوجود

تا بیابی ذکر حق ات به کمال اندر سجود

گفت: دم باشد نجات آدمی‌

نه غم دیروزو فردای وهی

رو چو خم چلّه نشینی یار کن

خود شراب ناب بر اغیار کن

هو حق

مریم داوری فر.....سّر الخفی/ اسفند۸۹

پاسخ به سوا لهای فراوان دوستان در بارهٔ‌ روح و جنس روح انسانی‌:

نازنینان من پاسخ به این سوا ل دقت و زمان  می‌طلبد که از حوصلهٔ بعضی‌ خارج است، تنها حقیره به این اکتفا می‌کنم که:

در مکتب عرفان هر چیز متغیری به اهریمن یا شیطان و هر چیز ثابتی به اورمز یا روح و ذات پاک سرشت معنی میشود.

از سوی‌ دیگر ما در این مکتب به دنبال شناخت خود درونی‌ یا همان ذات پاک سرشت یا ذات مقدس هستیم چرا که میدانیم اگر قادر به شناخت خود باشیم خدا را نیز شناخته ایم.

این ذات پاک یا خدا، چیزی جدای از ما نیست و در درون ما ثابت، جامع، لایتناهی و پنهان است، درحالی که جسم در ظاهر ماست و دائماً در حال تغییر.بنابر این جسم متغییر و فانی و روح ثابت و جاوید است.

این روح ثابت و جاوید چیزی جدا از خدا نیست و از همان جنس است.

از طرف دیگر میدانیم که خدا نور آسمان‌ها و زمین و شعله‌های آتش عشق در قلب یا همان دنیای درون این جسم خاکی است 

بنابر این روح از سنخ نور است و کسی‌ که بتواند به خود آید و خود آ  شود میتواند روح را باز شناخته و بر جسم غلبه کند

شیشه یک جسم است ولی‌ چون توانسته نور را از خود عبور دهد قابلیت شفافی یافته است

انسان هم در مرحلهٔ بازشناخت میتواند به این مرتبه برسد و مانند شیشه شفّاف و مسیر عبور نور شود و در هماهنگی‌ و جریان نور یا همان خدایی شدن جای گیرد. در این مرتبه است که انسان به سلولها  تسلط یافته و قادر به جابجایی آنها می‌باشد که همان مراتب طی‌ العرض،  بی‌وزنی، عمرهای صدها ساله و...می‌باشد. 

مریم داوری فر.....سّر الخفی/ اسفند ۸۹

… تفاوت مذهب و دین

بی‌ شک بدانید‌ که "مذاهب" از هم متفاوت و در دست سوداگران است! ولی‌ نازنینان پاک سرشت و اهورأیی من، آگاه باشید که "دین" یا همان شراره های پاک عشق قلب ها،  یکیست،  گوهری یگانه و بیمثال که هر پاره‌اش در قلب یکی‌ جای گرفته تا در گرداگردی با هم یگانگی‌اش را نشانمان دهد... و فرقی‌ نمیکند از زبان کدامین نور اهورائی یا الهی بیان شود. نور حق است! و کلامش دلنشین چرا که دل‌ جایگاه فرود اورمزی یا نور الهی است؛ پس، دل پر آتش از عشق، فرقی‌ نمیکند از کدامین تبار و نژاد است مهم این است که متصل به روح پاک اورمزی یا به دیگر سخن، روح پاک الهی است...ایزد منّان یار و پناه قلبهای بازشناخته به آتش عشق باد!

درود به تمامی نوران پاک و شراره‌های عشق در سرتاسر گیتی‌ که به نام "دین" هدایتگر قلب‌ها بودند!

نورشان روشنگر راهمان باد!

 

 دین به عکس مذهب، می‌گوید مرد نامرئی در قلب تو جای دارد و تو

میتوانی‌ برایش گلستانی بسازی یا شررگاهی بدون گریز/

 

مریم داوری فر....سّر الخفی/ اسفند ۸۹

سری داستانهای دمی با آینه قسمت ۲

هر چیزی یه قیمتی داره و یه ارزشی

حالا بسته به ماهاست که چقدر یاد گرفته باشیم

که از نگاهمون به چیزا استفاده کنیم و

چقدر در حفظ چیزها مهارت پیدا کرده باشیم

مثلا همین دوست نقابدار من

بعضی‌ وقتا احساس می‌کنم قیمتشو میدونم ولی‌ ارزششو اصلا

واسه همینم خیلی‌ وقتا که از دست هر چیزی عصبانی‌ هستم

دق و دلی‌ مو سرش خالی‌ می‌کنم چون بی‌ قیمت‌ترین چیز دم دستمه

ولی‌ آروم که میشم میفهمم ‌ای بابا! این با ارزشترین چیزیه که دارم

راستش مس یه گنج واسم میمونه و من قدرشو ندارم

مثلا همین دیروز فهمیدم که چقدر ازش غافلم

سر تا پام خیس از رگبار ناگهانی حسادت شده بود

اصلا اخبار پیشگوییش نکرده بود خوب منم طبیعتاً چتر نداشتم!

رفتمو، باریدو، خیسم کرد مفصّل، انگاری گرفتار تسونامی شدم

اصلا نفهمیدم کی‌ شروع شد کی‌ تموم

دقیقا همون رگبار معروف بهاری که با حضور خورشید خانومم میباره

انگاری این ابرای سیاه یه ذره خجالت مجالت تو کتشون نمیره که بابا خورشید خانومی گفتن،آفتابی گفتن، ابری گفتن

راز بهار و نو شدنم تو همینه دیگه، زیباییشم به همین رگباراشه، راسیاتشو بخوای بدونی اگه این

رگبارا نباشه انگاری بهاری هم نیست

خلاصه دیروزم تو حالو‌ هوای بهاری قلب منم  یه رگباری زد که جاتون خالی‌

راستش دیروز از سرماش پریدم تو آتیش داغ شومینه ولی‌ امروز

آره ، امروز! احساس می‌کنم که چقدر رهایی بموقع از اون حسّ دیوونه کننده

گلای قلبمو  شکوفا تر  و معطر تر کرده

حتما از خودت می‌پرسی‌ حالا این وسعت دوست نقابدارم چی‌ کاره بوده

دندون رو جیگرت نیگه داری گفتم

ماجرا‌ از این قرار بود که:

....

...

(ادامه دارد)

مریم داوری فر......سّر الخفی/سفند۸۹