این خلیل،  که نقاش صفای تاک ماست

این خلیل، که نقاش صفای تاک ماست

در قلم فرسأییش چون بیدل آزاد ماست

میسراید راز اشک دیدگان تاک راست

کین سه عنصر پاک باشد ، پاکی آن نوش ماست

می‌کند ترکیب او، چون آفتاب و آب و خاک

حاصلش معجون و اشک دیده ی انگور تاک

این کلام ، می‌گویدت سّر الخفی افزون به خاک

تا بیابی‌ راز مستی در پس هر قطره تاک

اشکی که درون دیدگان تاک ماست

سنگینی درد این دل ناپاکِ ماست

اشکی که درون دیدگان تاک ماست

خون جگر مادر آب و خاک ماست

مینوش تو این اشک و کمی‌ ریز به خاک

تا خاک شود بار سر هر ناپاک

دم دم تو بدم بر قدم اشک حضور

تا شمس بر آید بکند دود همه دشمن رود

اشکی که درون دیدگان تاک ماست

خون جگر مادر آب و خاک ماست

...

مریم داوری فر ....سّر الخفی/ تابستان ۹۰

خواندن دفاتر  مولانا نیازمند مراتب ویژه است. همانطور که خواندن حافظ و سعدی و فردوسی... و همانطور که

 

خواندن دفاتر مولانا نیازمند مراتب ویژه است. همانطور که خواندن حافظ و سعدی و فردوسی... و همانطور که خواندن قرآن ، انجیل ، تورات، گاتها ، زبور ... و همانطور که خواندن کتابهای فوق تخصصی جهان...

هرگز یک استاد مغز و اعصاب نمی‌تواند ادعا کند که بدون پیش دانش های فرگرفته طیّ سالها تحصیل، توانسته است به درجه تخصصی راه یابد. و گام به مرحلهٔ قابلیت عرضه دانش بنهد و خود را به عنوان استادی کردن در خدمت، عرضه کند.

جریان خواندن دفترها و کتابهای عرفانی نیز از این مقوله مستثنی نمی‌باشد. شما نمیتوانید یک کتاب فوق تخصصی دست فرزند دبیرستانی‌ خود دهید تا بخواند و بفهمد و به مرحلهٔ اجرا در آورد، چه رسد کودک دبستانی یا....

برای آغاز خواندن دفاتر مولانا یا دیگر عرفا، گام اول شناخت نویسنده و حالات اوست. مولانا عالم زمانهٔ خود بود که به زبان امروزی به آن مجتهد وقت می‌گویند. کسی‌ که از دانش دینی هیچ کم نداشت و حرف و اعمالش یکسان بود. می‌گویند مولانا حافظ اسرار قران و مأنوس با آن بود، که کلامی دور از منطق و علم نیست. کسی‌ که شریعت را به کمال میدانست، قابل رهیابی به طریقت حق نشان بود. دفاتر مولانا نیز بازگو کنندهٔ همین حقیقت است چرا که با نگاهی‌ گذرا به شباهت آن به کلمه حق می‌توان پی‌ برد، و راز"دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد" در همینجاست و اگر این حقیقت درک شود، دیگر حلاجی بالای دار نخواهد بود که همه کلمه حق است و وحی منزل، که هر اثری صاحب خود را دارد و صاحب آثار حقیقت نهفته در این حق است که اگر دریافته شود دیگر جهان گلستان است و جنگ ۷۲ ملت عذر نهاده شده چرا که تو در عصر ظهور کرده ای و جهانت گلستان است.

دیگر کسی‌ نمی‌گوید که چرا خدای انجیل خرامان خرامان در باغ به دنبال انسان میگردد؛ دیگر کسی‌ نمی‌گوید چرا خدای قرآن طبق سوار است و فرشتگان عرش بردگان طبق کشش، دیگر کسی‌ نمی‌گوید چرا خیرو شرّ خدایی باید در آتش و خاکستر هویدا شود، دیگر کسی‌ خدایی در سلسله تناسخ ندارد و دیگر کسی‌ به یمن حلول ۲۶۶ خونی را نمایان نمیکند که اینها همه عذر نهاده میشود تنها به دلیل اینکه حق هویدا شده است و هر کسی‌ در جمع الجمع وجودش وحدت خدا یافته و نیازی به تمسک به دیگر نیازمندان ندارد، اینجاست که انسانیتش را ارج مینهد و مرگش را در حیات و قبل از پایان زمانش میبیند ، و خودش را همان امام زمانش می‌یابد و طعم رستگاری را در این حیات میچشد، نه در وعده‌های فردا حیات.

پس اگر طالب درک مولانا هستیم اول باید به سادگی‌ قر انی‌ را بارها بخوانیم که الهام بخش مولانا بود . اگر توانستیم به زبان قابل فهم برای گوشمان ، ترجمه‌ای پیدا و این کتاب را بارها مرور کنیم بعد دفاتر مولانا را در دست بگیریم و در نور شمس خود آیی بخوانیم، آن وقت میفهمیمم که این دفاتر همان دفتر حق است، در این مرحله وجود با کلام مأنوس و یکی‌ میگردد و دیگر قیاس جای خود را به عرضه میدهد، وقتی‌ تو عرضه شدی ، یعنی‌ تو نیز مولانا شدی، یعنی‌ تو نیز حلّاج شدی، یعنی‌ تو نیز محمد شدی، یعنی‌ تو نیز مسیح شدی و یعنی‌ تو نیز خدا شدی؛ که می‌فرماید " من از رگ گردنت به تو نزدیکترم" پس بیدار باش و بهوش که در طیّ طریق مولانا خوانی بازی با کلام خوش نیست، که قرآن خوانی است که انسان خوانی است. که خود آ دانی‌ است. وقت در گذر است و تو زمانت را برای یافتن پیشوای عرضه گرت و هویدا کردن انسانیتت از دست میدهی‌ و دیگر، حسرت روزی را چارهِ نیست.

رموز طیّ طریق اثر مریم داوری فر....سّر الخفی/ تابستان ۹۰

...وقتی‌ در آرامش دریای عشق شناور میمانی

...وقتی‌ در آرامش دریای عشق شناور میمانی و همهٔ تلاطم‌های بستر رودهای راه را با همهٔ سختی‌هایش به باد فراموشی می‌‌سپاری، به یاد داشته باش که حرکات اضافی و ناکوک تو، این آرامش را بر هم خواهد ریخت و دریای آرامت را متلاطم خواهد ساخت....فراموش نکن که بر هم ریختگی و ناکوکی ، حاصل عشق نیست بلکه ثمرهٔ حرکت ناهمگون تو در این دریای لایتناهی می‌‌باشد، پس اگر طالب آرامش آنی‌، یا در پرده عشق به کوک و گوش حق بنشین و یا قبل از جاری شدن، قابلییت شناگری در این دریا را پیدا کن تا اگر روزی در کنار تو شناگری با حرکت ناهمگونش دریای پیرامونت را متلاطم ساخت، تو با قابلیتت، حیاتت را حافظ باشی‌ و همیشه عرضه گر آن به کمال. عشق آرامش مطلق است و بس و هر چه شر و شور ناکوک تنها حاصل عدم شناخت و تجربه است نه دلیل حضور عشق....

از رموز طیّ طریق اثر مریم داوری فر.....سّر الخفی / تیر ۹۰

http://www.youtube.com/watch?v=qlKaUwmzzzc&feature=player_embedded

مبارک باد!

حامد، حافظِ حمد احمد بر حمید باد!

عید همهٔ عاشقان مبارک باد!

مریم داوری فر...........سّر الخفی / تابستان ۹۰

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

عشق یعنی‌ عین "عبد" بر سینهٔ‌‌ شبگرد "شاکر"،  بی‌ قرار  بر قلّهٔ قاف "قبول"

عشق یعنی‌ عین "عبد" بر سینهٔ‌‌ شبگرد "شاکر"، بی‌ قرار بر قلّهٔ قاف "قبول"

عشق شمسی‌ وصف فاعل می‌کند عشق ما فعل است و جمله در قبول

مریم داوری فر......سّر الخفی/ تابستان ۹۰

مگه عشقم می‌شه نخ نما بشه

 

نازنین خلیلِ من ، عاشق نخ نما شده؟

مشت واژه های کهنه واسه عشقش وا‌ شده؟

مگه عشقم می‌شه نخ نما بشه

بی‌ اونکه یه فرش کرمون واسهٔ خدا بشه!

نازنین خلیلِ من آتش شهرو تو دیدی؟

قدرت برد و سلامِ قلم و پسندیدی؟

یا بشین قالی کرمونو ببین

یا برو موکت فروشی، کمکی واژه تو بچین

یا بشو مرد ره و وصف گل قالی کن

یا بشو موکت فروش و تو جوهر خالی‌ کن

مریم داوری فر.....سّر الخفی/ تابستان۹۰