این خلیل، که نقاش صفای تاک ماست
در قلم فرسأییش چون بیدل آزاد ماست
میسراید راز اشک دیدگان تاک راست
کین سه عنصر پاک باشد ، پاکی آن نوش ماست
میکند ترکیب او، چون آفتاب و آب و خاک
حاصلش معجون و اشک دیده ی انگور تاک
این کلام ، میگویدت سّر الخفی افزون به خاک
تا بیابی راز مستی در پس هر قطره تاک
اشکی که درون دیدگان تاک ماست
سنگینی درد این دل ناپاکِ ماست
اشکی که درون دیدگان تاک ماست
خون جگر مادر آب و خاک ماست
مینوش تو این اشک و کمی ریز به خاک
تا خاک شود بار سر هر ناپاک
دم دم تو بدم بر قدم اشک حضور
تا شمس بر آید بکند دود همه دشمن رود
اشکی که درون دیدگان تاک ماست
خون جگر مادر آب و خاک ماست
...
مریم داوری فر ....سّر الخفی/ تابستان ۹۰
