رموز طیّ طریق

پاسخ به نازنینانی که لزوم طهارت و وصل دائم را به چالش گذشته اند.

نازنینم، وضو در هر حالی‌ لازم و واجب است بر کسی‌ که درش قرار گرفته باشد. کسی‌ که وضو به عشق نساخت و از لذت طهارت دور ماند کسی‌ دیگر است.دل‌ و قول زمانی‌ یکی‌ میشود که زنگارها و غبارهای دوران از آنها پاک شود و تطهیر یافته باشد و این زمانی‌ اجرا میشود که فرد در جریانش قرار گیرد و بتواند از بالقوّه گی به بالفعلی در آید.
یک درویش هم، اگر کسی‌ بتواند ادعای بودنش را بکند، کسی‌ نیست که با چشم حرف بزند که در عالم درویشی چشمها بسته شده و دلها گشوده است، چرا که هر ریاضت کشیده ای‌ میتواند با چشم سخن گوید . درویش حقیقی‌، همان پاکی‌ فراگیر، بسیط و لایتناهی ، پاک کننده است و طهارت دهنده هر ناپاکی. اندکی‌ از نیرویش کافیست تا اراده‌اش ناپاکی را به پاکی‌ تبدیل کند، اراده ای‌ که به او طهارت وضو را آموخت و قدرت دل‌ را ، نه چشم پرسه زن سخنگو را.

نازنینم، حقیقت عشق حقیقتی است که عاشق و معشوق نمی‌شناسد . کسی‌ که وضو ساخت همیشه در نماز عشق به سجده است. که پیر شعر گفت: خوشا آنان که دائم در نمازند.

دیدن حقایق پنهان این اسرار، با چشم میسّر نیست که سفری از راه پر پیچ‌و خم شهر‌های درونی‌ را می‌طلبد . اگر در راه طلب این سفر درونی‌ را انجام دادی وخود را شناختی‌ بدان که خدایت را شناختی‌ که رحمانی و رحیم بر همگان، و فارغ از هر چشم عیبجو و سخن پران .

رموز طیّ طریق اثر مریم داوری فر............سّر الخفی/فروردین ۹۰

---------

تصاویر زیباسازی وبلاگ

---------

اهل حق همیشه محکوم به ناحق بوده

 سلام  بر همهٔ نازنینانم،
آیا ما میتوانیم در راه پر خطر عشق حق، جا نزنیم و هوس زود مردن هم نکنیم؟ و جان شیرین رابه فنای جنگ‌های ۷۲ ملت ندهیم؟
شنیدم که پروانه در وجد نور سر از پاا نمیشناسد و چنان مست است که حتی سوختن راا هم نمی‌‌فهمد تا زمانی‌ که حرارت از بالها به تنش می‌‌رسد. آن زمان است که جان می‌‌دهد و تنها روز عمرش راا به پایان میبرد.
حال آیا ما میتوانیم حداقل پروانه هایی باشیم که قلب‌های  در حال سوختنمان را در ک‌ف دستانمان ، فقط ک‌ف دستانمان، تحمل کنیم؟
پروانه که از تنها روز عمرش به زیبا‌ترین شکل استفاده کرد، تا انتها؛ جا هم نزد و یادش جاودانه ماند.آیا ما هم میتوانیم حداقل پروانه باشیم و وجد و نشاطمان راا از دست ندهیم؟ عشق را در نهایت زیباییش بی‌ انتها بدانیم و جاودانه؟
... آیا واقعا میتوانیم؟... حکم واجب امروز حفظ جان است و وحدت بر تفرقه ارجح است. که اهل حق همیشه محکوم به ناحق بوده در طول تاریخ.

از کشکول روز اثر  مریم داوری فر....سّر الخفی/بهار ۹۰

 

زمزم دالاهو

دیده دار و دوده دار دیروز، سّر الخفی امروز، که هیچ روزی را بدون وضو با زمزم دالاهو شروع نکرد. بدان که ذرّه‌ای بیش نیست در برابر عظمت هستی‌. که خود می‌‌نوشاند بر ما جام مستی. پس‌ای طالب، طلب شخص نکن و دریاب قلب پاکت را تا بنوشی از جام هستی‌ ز ک‌ف ذات حق به مستی.

حیات نامه اثر مریم داوری فر.............سّر الخفی / اردیبهشت دیده دار و دوده دار دیروز، سّر الخفی امروز، که هیچ روزی را بدون وضو با زمزم دالاهو شروع نکرد. بدان که ذرّه‌ای بیش نیست در برابر عظمت هستی‌. که خود می‌‌نوشاند بر ما جام مستی. پس‌ای طالب، طلب شخص نکن و دریاب قلب پاکت را تا بنوشی از جام هستی‌ ز ک‌ف ذات حق به مستی.

حیات نامه اثر مریم داوری فر.............سّر الخفی / اردیبهشت

اگر کسی‌ گلی‌ از باغ دیگران چید و به دست گرفت گلفروش است نه گلپرور

اگر کسی‌ گلی‌ از باغ دیگران چید و به دست گرفت گلفروش است نه گلپرور

 

 نازنین، زمانی‌ شکار از دست شکارچی در امان است که از حضور شکارچی و روش شکار مطلع باشد و به خود نگوید که شاید این مرتبه جریان فرق کند. مشکلی‌ که برای شما پیش آمده است شاید مشکلی‌ باشد که تقریبا۹۰% کسانی‌ که از صفحات عمومی اینترنت استفاده میکنند آن را به نوعی تجربه کرده‌اند. مهم این است که انسان بتواند همیشه از تجربیاتش عبرت بگیرد و خطایش را تکرار نکند تا به مهلکه نیفتد.امیدوارم که شما هم بتوانید حافظ قلب خود باشید تا دیگر گرفتار سختی و ناراحتی‌ نشوید و از شرّ شکارچیان در امان باشید. مطمئن باشید که انسان تکامل یافته اگر دردودلی داشته باشد و نتواند در درون نگاه دارد و برایش مهم باشد در کوچه و بازار به حراج نمی‌‌گذارد . مخصوصاً اگر کسی‌ ادعای اهل حقی‌ داشته باشد.که ادعا کردن کار عوام است و اجتناب ناپذیر. اگر کسی‌ گلی‌ از باغ دیگران چید و تقدیم تو کرد، گلفروش است نه گلپرور.

از کشکول روز اثر  مریم داوری فر.........سّر الخفی / اردیبهشت ۹۰


نازنینم، زخمه بر ساز بزن نه زخم!

نازنینم، زخمه بر ساز بزن نه زخم!

دل‌ را پاسدار که جایگاه نشاط و عشق به توست نه بیقولهٔ  تاریک جغد نشین که جایگاه رهزنان شب باشد.

از کشکول روز اثر  سّر الخفی/ردیبهشت ۹۰

تصاویر زیباسازی وبلاگ

میدونی‌ چرا بهار دلشو گذاشته توی یخ؟

میدونی‌ چرا بهار دلشو گذاشته توی یخ؟ می‌خواد مثل گل یخ عطر شو همه جا بپراکنه!
حتما میشناسیش همون گلی‌ که زرد و کوچیکه. وقتی‌ برف میاد گٔل می‌کنه. غرق گلایی می‌شه که عطر شو هیچ کجا نمیتونی‌ پیدا کنی‌...
هر کی‌ خیال کنه که پای ریشه‌اش یخ ریخت که بخشکونتش، به خطا رفت اون شکوفاتر و عاشق تر گٔل می‌کنه و عطر میپراکنه...
بهار‌یه از سرّ الخفی...مریم داوری فر / اردیبهشت۹۰